پسر عموت هم زمینی شد
سلام گل سرسبد ما
پنج شنبه(91/11/05) ساعت 17:45 تو بیمارستان مجیبیان یزد پسر
عموت بدنیا اومد جمعه مارفتیم ملاقاتی بابایی هم جایی کار داشت
شما روهمراه خودش برد ماهم با خیال راحت دیدنی کردیم از حال
عموت بگم که دیگه هیچی حالیش نیست لحظه شماری می کرد تا برسیم
بیمارستان بعد همگی با هم رفتیم که پسرشون روببینیم خیلی کوچولو بود
خیلی گریه اش هم مسخره بود اصلاٌ صداش در نمیومدبعد از ملاقاتی یک
ساعته همه با هم رفتیم پایین که بریم بافق بابات وشما توی ماشین بودین
وقتی منو از اون طرف خیابون دیدی گریه می کردی حالا نمی دونم می خواستی
بیای بغل من یا اینکه پویا بغلم بود تو حسودی می کردی وقتی اومدم دیدم
بابایی ظرف سوپت تموم شده گفتم سوپاشو ریختی گفت همشو سامان
خورده نمی دونی که چقدر خوشحال شدم(راستی کمپوت گیلاس 1000تومان
شده 3200 تو ومغازه از تعجب شاخ درآوردم
).
خوب حالا می رسیم به سامان
دیشب در ماشین رو باز کردیم که بریم پایین شما با صدای
آهنگ هشدار درکه باز میشه شروع به رقصیدن کردی کلاٌ آدم
رقاصی هستی همه می گن سامان وقتی بزرگ بشه یه رقاص می شه.
خیلی خیلی پسر زود جوش بیایی هستی با همه دعوا داری دیشب خونه
عمو مهدی بابایی تو وپویا روپای خودش نشونده بود که عمو عکستون رو بگیره
شما یقه لباس پویا رو میگرفتی که بندازیش زمین عجبه
.
بازم دیشب تو خونه خودمون گوشی بابات دست بود که اومدی تو آشپزخونه
گوشی زدی زمین منم نگات می کنمو بهت می گم سامان چرا موبایل رو میندازی
زمین شما هم یه قیافه حق به جانب به خود میگیری ودوتا جیغ ناز بلند می کشیو
پشتتو به من میکنی وبا خیال راحت می ری
.
خیلی جیغ جیغوشدی راه رفتنتم همه می گن مثل قولدورا راه میره سینه جلو باسنتو
میندازی عقب آستین لباستم بابایی می زنه بالا راه می ری وبدی می کنی
جلوتم که میگیریم جیغ می کشی.
سوار ماشین خاله وجیهیه شدی شمابغل عمو حسین بودیتا ماشین رو
روشن کردن شماروپای عمو وایسادی وفرمون رو گرفتی وشروع به گیژ
گیژ کردن کردی بعد اونا خطاب به من گفتن این دیگه چه کاریه ما هم توضیح
دادیم رانندگی سامان جون گیژ گیژم که می کنه یعنی گاز داره می ده
تازه بعضی موقع ها هم صدای ضبط روبلند می کنی ودرحین رانندگی و
گاز دادن گردن هم می زنی
.بعداز رانندگی شما هم رفتیم فاضلیه
یه سری به بچه های عمو حسین (مرغ،خروس،غاز،بوقلمون)زدیم
شما هم که ماتتون زده بودهر چی صدات می زدیم اصلاٌ انگار
که نه انگار داری با کی حرف می زنی.
یه دونه پشتی رو خوابوندیم شما هم تازگیا یاد گرفتی می ری روش
می ایستی ویه صدای بلند از خود دروکنی که مانگات کنیم بعد
می پری پایین واگه خوب بیای پایین که خنده می کنی اگر هم
که با سر بیای یا پرت بشی گریه می کنی ودوباره ادامه می دی
از رو هم نمی ری
.


پسر عموت هم زمینی شد
